مؤلف مجهول
28
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
عفو فرمايد . اين بگفت و سر تسليم بر زمين « 1 » نهاد و جان به حق سپرد . درويشان اتفاق كردند كه در وصيت پير « 2 » اتفاق و « 3 » مصلحت چيست ؟ يكى از خلفاء ايشان گفت : آن كنيم كه شيخ فرمود ، زيراكه به جاى آوردن وصيت شيخ خود مريدان را از اهم مهماتست . اخلف خلفاء آن بزرگوار كه شيخ سعد الدّين « 4 » باخرزى بود ، گفت : اى نادان « 5 » ساكت باش ! و خاموش شو « 6 » ! اين چه حكايت ناموجه « 7 » است كه مىگويى « 8 » ؟ اگرچه بزرگوار اين وصيت فرمود ، چه حد اين فقيران باشد كه اين نوع بىادبى و بىاندامى از ما به نسبت اين بزرگوار كه اقدام اوليا است واقع شود . اگرچه بزرگوار چنين فرمود مقصود بزرگوار كسر نفس بود و مرتبهء عبوديت « 9 » ، زيراكه بنده هرچند بزرگتر ، در درگاه خداى « 10 » تعالى شكستهتر و عرض احوال به زارىكنندهتر ! اين بگفت و روى به جانب شيخ كرد و فرياد برآورد كه : اى پير « 11 » ! اشارت فرماى كه غسل كند و جامهء آخرت كه دوزد ؟ از شيخ آواز آمد كه : اى « 12 » سعد الدّين ! وصيت به جاى نياوردى چگونه شود ؟ شيخ سعد الدّين گفت : اى بزرگوار ! ما مخلصان را چه حد و ياراى « 13 » آن باشد كه اين « 14 » ناسزا را در حق پير خود روا داريم ؟ خليفه حاجى محمد گفت : من نگفتم كه آن كنيم كه پير « 15 » فرمود ، تا وصيت پير در زمين نماند ؟ شيخ سعد الدّين گفت : اى حاجى محمد ! از آن پرهيز نمىكنى كه استخوان مبارك آن « 16 » بزرگوار « 17 » در زمين ماليده گردد كه « 18 » سالها در عبادت حق تعالى بوده است ، و حق عبوديت به جاى آورده ؟ من حقير « 19 » را خود اين طاقت نيست ، اگر ترا حوصله آن باشد اين بكن . آن بود كه « 20 » خليفه حاجى محمد از پى ريسمان شد و حاضر ساخت . مىخواست « 21 » از گردن شيخ بربندد ، آوازى به گوش حاجى محمد آمد كه : اى حاجى محمد حد خود نگه دار ! و دوست خداى تعالى را در همچو مذلت روا مدار ! اگرچه دوست ما در مقام عجز آمد و معترف به عجز خود شد ، اگرچه عاجز نبود . و به گوش شيخ « 22 » سعد الدّين نيز آواز آمد كه اى سعد الدّين ! آنكه به اين فعل زشت اقدام مىنمايد از سر جهل و نادانى در سدد « 23 » اين مىشود . مگذار و روا مدار كه ازين سبب به عقوبت گرفتار خواهى شد . شيخ سعد الدّين چون اين ندا بشنيد « 24 » ، گفت : هى احمق ! اين چه فعل زشت است كه تو مىكنى ؟ مگر درويشان را « 25 » مرده مىانگارى ؟ اين بگفت و باز
--> ( 1 ) - ب : + انقياد ( 2 ) - ب : او ( 3 ) - ب : - اتفاق و ( 4 ) - ب : سعيد الدّين ( 5 ) - ب ، ت : ياران ( 6 ) - ب : خاموش شويد ( 7 ) - ب : - ناموجه ( 8 ) - ب : كه شمايان مىگوئيد ( 9 ) - ب : مقصود بزرگوار شكست نفس مرتبه عبوديت بود ( 10 ) - ب : خداوندى ( 11 ) - ب : برادر ( 12 ) - ب : - اى ( 13 ) - ب : - و ياراى ( 14 ) - ت : + امر ( 15 ) - ب : - پير ( 16 ) - ب : - آن ( 17 ) - ب : پير ( 18 ) - ت : - كه ( 19 ) - ب : فقير ( 20 ) - ب : - كه ( 21 ) - ب ، ت : + كه ( 22 ) - ب : - شيخ ( 23 ) - ب : بند ( 24 ) - ب : ندا شنيد ( 25 ) - ب : مرا